تبلیغات
روزنه ای کوچک رو به سوی نور - دیدن و گذشتن

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 19 آذر 1393

دیدن و گذشتن




کاری که خیلی ها انجام می دهند. 


حتی اگر واقعا هم اهمیت بدهند باز هم انگار چاره ای نیست جز یک نگاه ساده و گذشتن.

متاسفانه جایی زندگی می کنم که دیگر انگار برای مردمش آن پسرک 9 ساله ایستاده در شلوغ ترین خیابان شهر با یک ترازوی خراب، یک کاپشن کوتاه و بدنی لرزان از سرمای سخت شب های اینجا اصلا مهم نیست. شاید هم مهم است...ولی چه کار می توانند بکنند؟


سعی میکنم من هم بگذرم ولی سخت است. می ایستم اما خودم را مشغول خواندن کاغذهام نشان می دهم. کمی این پا و آن پا میکنم و بعد از مدت مدیدی کلنجار رفتن با خودم عاقبت میبینم که نمی توانم حرکتی نزنم.

میروم جلوی ترازویش می ایستم:

-چند میگیری؟

برعکس آنچه انتظارشو داشتم خجالتی است. آهسته جواب می دهد:300 تومن

روی ترازو میروم.

-این که اشتباه نشون میده. 4 کیلو بیشتر نشون میده.

هول میکند و خم می شود تا بتواند در تاریکی عددش را تشخیص دهد. ولی چیزی نمی گوید. دوباره میپرسم:

-این موقع شب اینجا چه میکنی؟ سردت نمیشه؟ درس و مشق نداری؟

با من و من جواب می دهد که: چرا...مدرسه می رم. شبا میام اینجا

-پدر و مادرت خبر دارن اینجایی؟

چیزی نمی گوید.

-پدر و مادر داری؟

فقط سر تکان می دهد.

-کی میاردت اینجا آخه؟ نباید درساتو بخونی الآن؟

-داداشم منو آورده.

-داداشت خیلی بزرگه؟

-نه.

پولی را میگیرم جلویش و تنها چیزی که به ذهنم می رسد را می گویم: فقط به این شرط که دیگه نیای اینجا. سرما میخوری این بیرون. به داداشت بگو میخوام درس بخونم.

با چهره ای متعجب و ساکت پول را می گیرد.

و همین...

من هم به خیل جمعیت بی تفاوت گذرنده اضافه می شوم.
جمعیتی که تازه بعد از نماز شب از مسجد کمی آنطرف تر خارج شده و دنبال کار خود می روند.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر