تبلیغات
روزنه ای کوچک رو به سوی نور - مثل سعدی

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

شنبه 23 مرداد 1395

مثل سعدی



شنیدم که در اداره راه مدیری بود نالایق که از بی هنریش راه های استان همه کهنه و از کارافتاده و تصادفات بسیار در آن حادث
روزی شوریده ای نالان و خاک بر سر ریزان بر در آن اداره آمد و شکایت از مدیر به فریاد می کرد که این چه راه است و چه مسیر که تو آن بالا نشسته و مردمان اسیر. کجایی که ببینی که دردانه فرزند دانشجویم که با اتوبوس به شهر رجعت می کرد در راه تصادف کرده و کشته شده.
باری بر او خندیدند و سخنش به گوش مدیر نرسانده وی را از آن محل راندند.

بیچاره را دیدند که آه کشان و گریان می رفت و با ناله نفرین همی کرد. می گویند چند روزی بیش نگذشته بود که دختر مدیر اداره راه که از قضای روزگار دانشجو بود با اتوبوس به شهر بر میگشت که در راه حادثه رخ داد و تنها او در میان مسافران کشته شد.

پدرش را می دیدند که موی از سر می کند و به زاری با خود می گفت:

ای که ناله ی رنج دیده هیچ انگاری آیدت روزی فغان از حنجره
مگر نشنیدی که باری تعالی گفت انا فی قلوب منکسره




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر