تبلیغات
روزنه ای کوچک رو به سوی نور - صور فلکی(3)

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

دوشنبه 4 مرداد 1395

صور فلکی(3)



شکارچی

داشتم از اولین دیدارم با دخترک می گفتم، می شود گفت که از قبل می دانستم نامش راسویناست. شکل  شمایلش را هم تاحدودی می دانستم. ولی وقتی برای اولین بار دیدمش نتوانستم جلوی حیرت خود را بگیرم. خب این برای موجود چند میلیارد ساله ای چون من خیلی چیز عجیبی است! اینکه حیرت زده بشوی! کم پیش می آید. علت حیرت من درواقع به خاطر سن کم او بود. شاید به سال خورشیدی حدود 17 سال داشت و خیلی ضعیف و اسیب پذیر به نظر می رسید.در مقابل تمام بازدیدکننده های من تا آن زمان همه پیرمرد های عصا قورت داده، پادشاهان پر افاده یا جادوگران حیله گر یا فیلسوفان خردمندی بودند که همگی بزرگان عصر خودشان به حساب می آمدند. همگی لفظ قلم صحبت می کردند و عظمت جایی را که به آن وارد شده بودند تا حدودی درک می کردند. اما این دخترک وقتی که آمد
، انگار پیک نیک به یک مرتع بکر و سرسبز آمده باشد، با نگاهی کودکانه فقط اینطرف و آنطرف را نگاه می کرد! البته ترسیده بود ولی آنقدر شجاعت داشت که اختیارش را از کف ندهد. همین حالاتش بود که مرا بعد از سالیان سال مجذوب و حیران کرد.

او اما از این موضوع خبر نداشت چون خود در ابتدای ورودش مشغول حیرت زده شدن از کیهان دور و برش بود. اکنون هم می توانم بگویم که بعد از سومین بارش هنوز هم از اطرافش حیرت زده می شد و البته مراهم شگفت زده می کرد. بزرگ ترین انسان هایی که پایشان را بر این کره خاکی گذاشته بودند، حداکثر توانسته بودند در طول عمر خود هفت بار خود را به این مکان احضار کنند، اما این کوچولو بیست و دو سالش تمام نشده بود که برای سومین برا خود را احضار کرده بود! واقعا به شخصیت او و سرنوشتش علاقه مند شده بودم و هرچه در آینده اش کند و کاو می کردم بیشتر گیج می شدم.
گویا آینده اش در هاله ای گنگ و مبهم پوشیده شده بود که نمی گذاشت من دقیقا از آن باخبر شوم. گاهی برخی انسان ها درگیر چنین سرنوشت هایی می شدند که خبر از حضور قدرت های بزرگتری در سرنوشتشان می داد. همین بود که ما کهنه ستارگان آسمان را به انسان ها علاقه مند می کرد! ولی در این یک مورد من حدس می زدم که احتمالا سرنوشت خودم به این دختر جوان گره خورده است. پس دلیلی موجه داشتم تا با او احساس صمیمیت بیشتری نسبت به بازدیدکننده های قبلی خودم و سایر صورت های فلکی داشته باشم.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حمیدرضا شنبه 6 شهریور 1395 10:43 ب.ظ
آقا نیما که عالین . من اونجا یه سریا رو میشناختم که تنها نوجوونش حسین قاضیه . شما میشناسین ؟؟
Bardia Dana پاسخ داد:
نه افتخار آشنایی نداشتم
حمیدرضا شنبه 6 شهریور 1395 10:23 ب.ظ
سلام .
خیلی خوشحالم که شما هم اونجا بودید و خیلی ناراحتم که ندیدمتون . البته شاید شما منو شناخته باشید . ایشالا سری بعدی شما هم امضا میگیرید .
ممنون که سر زدید دوست عزیز
Bardia Dana پاسخ داد:
wow! چه سریع جواب دادین

من فقط نیما و چند نفر دیگه از دوستانو میشناختم کلا

مرسی که شماهم یه سر به ما زدی
Bahar سه شنبه 5 مرداد 1395 10:15 ق.ظ
هــروقــت درخـیـانـت و فــریـب دادن کـســى مـــوفـق شــدى،
بـــه ایــن فـکـــرنـکــن کـــه اون چـقـــدر احـمــق بــــوده،
بــه ایـن فـکــرکــن کــه اون چـقـــدر بــه تـواعـتــمـاد داشـــتــه .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر