تبلیغات
روزنه ای کوچک رو به سوی نور - شهر فرعون جوان

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

یکشنبه 15 آذر 1394

شهر فرعون جوان



کاهن اعظم شهر پارمیسیس، هیئان خوفو، باقدم های محکم و سریع وارد تالار اصلی شد. سایر کاهنان، جادوگران، پیش گویان، منجمان و زاهدان دربار فرعون به نشانه ی احترام تعظیم کوتاهی کرده و کنار رفتند تا کاهن اعظم بتواند فرعون جوان را که در میانشان ایستاده بود و ناشیانه این پا و آن پا می کرد، ببیند. هیئان خفو تعظیم شایسته ای به جا آورد  شروع به صحبت کرد: "عالیجنابا، ای برگیزده ی شایسته ی هوروس، آخن هورای بزرگ، ای کسی که طالع سعادت "را" در پیشانیت چون چراغی می درخشد. هیچ نگرانی به خود راه مده که تمام نشانه های آسمانی خدایان راهنمای تواند."

فرعون جوان، که با وجود این همه تمجید هیئان خوفو، همچنان نگرانی از چشمانش می بارید، لبخندی ساختگی تحویل کاهن اعظم خود داد:"هیئان خوفوی دانا، خدایان همواره ما را از طریق تو در جریان خواست هایشان قرار می دادند و با خوشنودی خود امنیت زندگی مان در این شهر را چه در این جهان و چه در جهان مردگان تامین می کنند. بگو بدانم چه موجب خشم آن ها شده است که چنین سپاه عظیمی از مردم شمالی را بر ما مسلط کرده است؟"

کاهن اعظم سرش را با وقار خاصی تکان داد، گویا در محضر خدایان ایستاده است و پاسخ داد:"فرعون جوان، بدان و آگاه باش که ستاره های بخت این سرزمین همچنان نزول نکرده اند و بر فراز سرمان می درخشند." سپس رو به منجمان و پیشگویان کرد تا تایید حرف خود را از آنان بگیرد. همگی آن ها سر تکان داده و موافقت خود را اعلام کردند. و او ادامه داد:" اما در این چند ماه بعدی به خاطر ورود ستاره ی بخت یونانیان که خورشید است به منطقه ی سرطان و خدای آنوبیس ما در تنگنا قرار خواهیم گرفت که باید با آینده نگری و اقدامات درست از آن جان سالم به در ببریم تا خواست خدایان برآورده شده و یک بار دیگر لطفشان شامل حال مردم ما شود."

فرعون که حوصله اش سر رفته بود، فقط پرسید:" و خواست خدایان چیست؟"

- طی مراسم های قربانی انجام شده و پیشگویی ها، خواست خدایان از ما فقط مقاومت در برابر محاصره ی دشمن است.

ناگهان فرعون برای لحظه ای خشمگین شد و فریاد زد:" این کاری است که دو ماه است انجام می دهیم. آذوقه ای برایمان نمانده، کودکان و زنان بی تابی می کنند، مردان گرسنه نمی توانند خوب دفاع کنند و لاشخور ها برفراز شهرمان به پرواز درآمده اند که دشمن را در کار خود امیدوارتر می کند، نتیجه ی آن همه راز و نیاز به درگاه خدایان همین بود؟"

کاهن با تعظیم در مقابل فرعون با لحنی که او را به آرامش دعوت می کرد گفت:"اجازه دهید سرورم. این ها همه ی ماجرا نیست. در شب سی و یکم از شب های مراسم که قربانی به درگاه خدای ایزیس انجام می شد، گاوی که قربانی شد، گوساله ای نارسیده در شکم داشت. معنای این همه ی ما را به تفکر واداشت و در آخر همه ی ما کاهنان شما با بررسی های خود برای آزادی از این مخمصه به یک نتیجه رسیدیم."

همه ی کاهنان به تایید سر و صدا کردند. فرعون که بی تاب شده بود گفت:" خب؟"

کاهن اعظم ابتدا کمی مکث کرد و بعد گفت:" گوساله نماد ایزد هاثور که معبدی از او در واحه ای میان بیابان وجود دارد. در آن معبد چیزی که ما برای پیروزی به آن نیاز داریم، پیدا خواهیم کرد!"

فرعون که توجهش جلب شده بود پرسید:" و آن چیست؟"

کاهن اعظم لبخندی اطمینان بخش زد و جواب داد:" گوهر شب چراغ واحه های آپیس، سرورم!"


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر