تبلیغات
روزنه ای کوچک رو به سوی نور - تنها طردست گروه

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 6 آذر 1394

تنها طردست گروه



خانواده ی بازیلان از خانواده های معروف شهر آمر بودند. منتها این شهرت را نه به خاطر ثروت، شغل مهم، یا دلاوری و فرزانگی بلکه به خاطر نوعی دیوانگی و خباثتی که در وجودشان آمیخته بود به دست آورده بودند. برای تک تک مردم شهر جای تعجب نبود که بزرگترین خلاف کارها همواره با افتخار نام خانوادگی بازیلان را یدک می کشیدند و منشا مصیبت هایی که گهگاه برایشان پیش می آمد را بی چون و چرا به درست یا گاهی به غلط این خانواده ی شوم می دانستند. اما چون این خانواده از قدیمی ترین های شهر بودند و تعدادشان اندک نبود نمی توانستند آن ها را از شهر بیرون کنند. البته ودر واقعیت بارها سعی در تبعید افراد این خانواده کرده بودند ولی همواره آن ها راهی پیدا می کردند تا دوباره به آن شهر برگردند. به جایش زندان شهر همواره میزبان تعدادی از افراد این خانواده ی مجنون بود که خباثت هایشان را افتخار می دانستند و همواره بین خود پز آن ها را می دادند.

از طرفی چون افراد این خانواده سعی در نشان دادن هوش بالای خود در کارهای شومشان داشتند سعی می کردند تا هرگز دست به کشتن کسی طی نقشه های خود نزنند و نیازی به آن کار نمی دیدند لذا خباثتشان بیشتر باعث خسارات مالی می شد تا جانی و این هم از دلایلی بود که مردم به نوعی با آن ها کنار می آمدند.

فرزندان این خانواده ی پرآشوب از همان ابتدای تولد مورد ظن مردم بودند و هیچ گاه به اجتماع راه داده نمی شدند. این خود باعث می شد افراد جوان خانواده بیشتر به تمایلات خانوادگی بپردازند، چراکه خانواده خودشان تنها جایی بود که پذیرفته می شدند و آن ژن خلافکار هم اگر واقعا درشان وجود می داشت با فراهم شدن این شرایط به سرعت بروز می کرد. ژنی که استعدادهایی چون ترساندن افراد به حد مرگ، شمشیربازی، تیراندازی، بی صدا حرکت کردن در شب، تغییرقیافه، تقلید صدا و نقش بازی کردن را در حد اعلای آن به آن ها می داد.

البته بودند افرادی از این خانواده که استعدادهای خوبی در این زمینه نشان نمی دادند. این ها بیشتر توسط مردم شهر پذیرفته می شدند یا گاهی حتی نام خانوادگی خود را تغییر می دادند تا زندگی آسوده ای در میان مردم داشته باشند، ولی بازهم هرکدام درجاتی از شیطنت را از خود بروز می دادند. مثلا پتریفان میوه فروش نمی توانست جلوی خود را بگیرد که سر مشتری های خود کلاه نگذارد. بالاخره بعد از مدتی مردم فهمیدند که از خانواده ی بازیلان است و او مجبور شد مغازه اش را به جای دیگری از شهر منتقل کند.

در میان افراد جوان این خانواده ی بزرگ که معمولا در شمال غربی شهر در محله ای دور افتاده زندگی می کردند. پسرکی بود به نام ناتیلن که از موهبت جالب هنر طردستی برخوردار بود که البته افراد دیگر خانواده زیاد آن را جدی نمی گرفتند زیرا بیشتر نمایشی بود تا خبیثانه. ناتیلن در یک چشم بر هم زدن می توانست نمکدانی را از جلو چشم آدم غیب کند یا از موهای افراد بچه کبوتر بیرون بکشد که البته به نسبت سن 10 ساله اش تحسین برانگیز بود.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
امیر سه شنبه 21 دی 1395 12:47 ق.ظ
سلام و خسته نباشید، سایت بسیار زیبا و مطالب جالب و خواندنی دارید، ما هم توی سایتمون یه قسمت برای تبادل لینک با سایتها و وبلاگهای با محتوای ارزشمند در نظر گرفتیم، خوشحال میشیم تبادل لینک داشته باشیم.
اگر تمایل داشتید افتخار میکنیم با سایت پرمحتوای شما تبادل لینک داشته باشیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر